فصل بارونی
دل پاييز گرفت بار ديگر باريد قطره اشکي ست که از گونه ي زردش جاريست مي توان عاشق بود عاشق بارش باران خدا و چه سرد است هوا تند بادي ست که سيلي زده بر برگ چنار مي خرامد آرام مي نشيند بر خاک و نه انگار که برگي بودست روي اين شاخه ي سر سبز چنار مي توان عاشق بود عاشق ناله ي برگي که ز اندوه درخت اينک افتاده به خاک کاش مي فهميدي يک نفر پاييزي پشت اين پنجره ي سرد دلش غمگين است کاش مي فهميدي آسمان مي گريد باران صدایم می زند از پشت اين ديوار غم از پشت اين دلمردگي با قطره هايش دم به دم باران صدايم مي زند با شور و با سر زندگي با خود به دورم مي برد از سر زمين تشنگي باران صداي عشق تو عشقي که تنهايم گذاشت عشقي که بيم مردنم با رفتنش هرگز نداشت باران صداي گريه ام در خلوت شب هاي دور اواز تلخ قلب من در کوچه هاي سوت و کور باران صدايم مي زند از خاطرات گم شده امد سراغ خستگي ............ باران نويدم مي دهد عشقت فراموشم شود اخر تمام عشق من همراه باران مي رود شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است خیال کردم نباشی دلم اروم نداره ولی دیدم حضورت رو غم هام غم می ذاره براي شکستن دل يه لحظه وقت کافيه .... اما براي اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني.... مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي .... اما نميتوني جلوي اشکي را بگيري که با رفتن.... بعضي ها از چشمات جاري بشه.... غمگین و افسرده با دل آکنده از درد و هجران در جاده های خلوت عشق به سوی افق بی انتهای وجودت گام بر می دارم . به هر طرف که نگاه می کنم تو را می يابم و با تمام وجودم احساس می کنم. سخنانت بر دلم می نشيند و مرا به اوج بيکرانها هدايت می کند. سوار بر کشتی زندگی از همه خطرات گذر خواهم کرد و به سوی تو خواهم آمد. >>السلام علیک یا ابا صالح المهدی روحی فداک<< بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات تا امر فرج شود مهیا فرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات مهدي جان! به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند. تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود. هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است همان مردی که جمعه آید روزی ... و این پایان خوب انتظار است
بیایید برای فرج آقا دعا کنیم............. آه از امشب كه مرا باز خبر از يار شد خبر از يار دل آزار شد آن همه ظلم روا داشته را ياد شد همه هستي ز برم تار شد و مرا هم سخني نيست هنوز آه از امشب كه دگر بار دلم غمگين است كه دو چشمم باز خونين است كه دو پلكم سخت سنگين است و جهان در نظرم تاريك است و مرا هم سخني نيست هنوز آه از امشب كه صداي نفسم، هيچ نيست كه دگر در سر من شور نيست كه دگر حنجرم آواز نيست كه دگر قلب من آزاد نيست و مرا هم سخني نيست هنوز آه از امشب كه دلم پاره شد از غم كه همه داغم و سوزم كه صداي خوش يارم نكند بار دگر شادم و مرا هم سخني نيست هنوز آه از امشب و هزاران شب غمبار دگر هم آه از اين كابوس خوف انگيز مبهم كه دگر خسته شدم من و ندانم كه چرا جز در و ديوار تنم مرا هم سخني نيست هنوز حسین سلطان عشق،عباس ساقی عشق،زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق. کاروان عشق در راه است و خود "عشق" نیمه شعبان خواهد آمد... (( اعیاد شعبانیه مبارک )) روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک : استخوان مرده می لغزد درون گور. دیر گاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در ، در سیاهی آتش افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد با فسون شب، لیک می بینم ز روزن های خوابی خوش : آتشی روشن درون شب. از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک. آه اي زندگي منم که هنوز با همه پوچي از تو لبريزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگريزم همه ذرات جسم خاکي من از تو، اي شعر گرم، در سوزند آسمانهاي صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند با هزاران جوانه مي خواند بوتهء نسترن سرود ترا هر نسيمي که مي وزد در باغ مي رساند به او درود ترا من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهاي رويايي در دو دست تو سخت کاويدم پر شدم، پر شدم، ز زيبائي پر شدم از ترانه هاي سياه پر شدم از ترانه هاي سپيد از هزاران شراره هاي نياز از هزاران جرقه هاي اميد حيف از آن روزها که من با خشم به تو چون دشمني نظر کردم پوچ پنداشتم فريب ترا ز تو ماندم، ترا هدر کردم غافل از آن که تو بجائي و من همچو آبي روان که در گذرم گمشده در غبار شوم زوال ره تاريک مرگ مي سپرم آه، اي زندگي من آينه ام از تو چشمم پر از نگاه شود ورنه گر مرگ من بنگرد در من روي آئينه ام سياه شود عاشقم، عاشق ستارهء صبح عاشق ابرهاي سرگردان عاشق روزهاي باراني عاشق هر چه نام تست بر آن مي مکم با وجود تشنهء خويش خون سوزان لحظه هاي ترا آنچنان از تو کام مي گيرم تا بخشم آورم خداي ترا! صدایت را دیگر نمی خواهم بشنوم نمی خواهم دیگر نگاهایت را در پشت چشمانم پنهان کنم صدای تو آزار دهنده ترین صدا برای من است حرف هایت نیش خنجری بر قلب پوسیده من است و چهره ات ، کثیف ترین چهره سال هاست که مهرت را از وجودم پاک کرده ام سال هاست که کسی به نام تو در قلبم وجود ندارد نفرین به تو که هرچه می کشم از توست زبان تو بدترین خنجر بر من بود که دیگر مرهمی برای این زخم ها وجود ندارد جز مرگ... تنها غمگین پر بسته و دلتنگ ز دنیای پر از کین بی یار خسته در ذهن تکاپوی جوانی در جسم عطش های پر از عشق در خواب بی تاب در چشم چه خوناب و چه غوغای نهانی پرده آغوش گشوده بدن پنجره ام را ولادت یگانه مولود کعبه و فلسفه خلقت مولی الموحدین حضرت علی ( ع ) و روز پدر بر مسلمین جهان مبارک باد. التماس دعا لطفا تو این روزای قشنگ من رو هم فراموش نکنید. یا علی. 



سفر کردم مثل اشک تو چشمات عاشقونه خیال کردم که چشمات هنوزم مهربونه

یه روز آروم نشستی رو بوم روزگارم ولی فردا که اومدم دیدم نیستی کنارم
نیمه شعبان
روز ولادت قلب عالم امکان، نور هدایت هر دو جهان،
مولا صاحب الزمان(عج)
بر تمامی عالمیان مبارک باد

اللهم عجل لولیک الفرج
نیمه شعبان مبارک


میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم مهدی موعود (عج)
بر همگان مبارک باد

| Design By : Night Skin |


